در اواخر دهه ی هفتاد رهبری صریحا مبارزه ی بی امان با فقر و فساد و تبعیض را سر دادند و نیروها ی انقلاب را به مطالبه ی عدالت و به یاد آوردن این هدف فراخواندند ایشان مشروعیت جمهوری اسلامی که یکی از شعارها و خواسته های اصلی ملت ایران بود را در گرو برقراری عدالت دانستند و ماموریت اصلی کشور را حرکت به این سمت اعلام کردند.بعد از چند سال از این فرمان و ورود به دههی هشتاد در فضای عمومی کشور و روند مسئولان تغییری ایجاد نشد و رهبری اعلام کردند که لب انتظارشان ز دانشجویان عدالتخواهی است.
در این دوران دانشگاه وضعیت مساعدی نداشت و بسیاری از دانشجویان پنبه در گوش مشغول دعواهای سیاسی خود بودند.دعواهای زرگری که از فضای سیاست مداران به فضای دانشگاه سرایت کرده بود و محیط دانشگاه را آلوده کرده بود.

به تدریج تعدادی از دانشجویان با نگاه های مختلف دور هم جمع شده و پیگیر یکی از اصلی ترین خواسته های بدنه ی مردم که برزمین مانده بود شدند. عدالت اجتماعی.چند سالی از متولد شدن این جریان سوم می گذشت.جریانی که هیچ وابستگی به بیرون از دانشگاه نداشت و با نگاهی انتقادی به فضای کشور نگاه می کرد. مطالبه از قوه قضائیه و صداو سیما و....برای اجرای عدالت و مبارزه با فساد اقتصادی و فقر ناشی از آن در جامعه، حرکات اعتراضی و خلاقانه در فضای کشور و رو کردن دست بسیاری از مدیران سیاست باز، مقایسه عملکرد مسئولان با خواسته ها و انتظارات امام راحل و رهبری و...روند اصلی این حرکت اصیل دانشجویی بود. تربیت افراد با روحیات و رفتارهای خاص و حق طلبانه،کار فرهنگی در دانشگاه و ایجاد انگیزه ی مطالعه و پیگیری در دانشجویان و به طور خلاصه تربیت نیروهای انقلابی روشنفکر در دستور کار قرار گرفت.
صف شکنی و شکستن رسومات نادرست و استفاده از ظرفیت های قانونی برای اعتراض دانشجویی تا اواسط دهه ی هشتاد ادامه داشت.اما این جریان دانشجویی هم به دلایلی که فرصت ذکر آن در اینجا نیست رو به افول گذاشت و امروز جز پوسته ای بی روح از آن نمانده است.
ادامه مطلب


